از یک وعده‌ی ساده تا یک دیدار در آسمان

از یک وعده‌ی ساده تا یک دیدار در آسمان

انگار یه داغ بزرگ، روی همه داغ‌ها نشست… انگار ستون دل خیلی‌ها فرو ریخت… بچه‌هایی که آرزوی دیدنش رو داشتن… بچه‌هایی که با اون دل‌های پاکشون گفته بودن «می‌خوایم بریم پیش رهبری»…

برای ماکان… کودکِ بی‌نشانِ آوار

برای ماکان… کودکِ بی‌نشانِ آوار

ماکان عزیز… مادرت هنوز صدایت می‌زند، هنوز چشم به راه است… چشم به راه معجزه‌ای که تو را برگرداند، حتی اگر فقط برای یک آغوشِ آخر باشد…

ایران، همیشه توی دل‌ها و بغل مادر

ایران، همیشه توی دل‌ها و بغل مادر

اون بچه با پرچم ایران توی بغل مادرش به خواب میره و وقتی می‌خوابه، انگار توی خواب چشماش دوخته میشه به افق‌های دور و بلند، به تمام افتخارات و قهرمانی‌هایی که ایران توی تاریخش داره.