تاریخ انتشار : چهارشنبه 3 تیر 1405 - 13:13
کد خبر : 29327

ماکان را دیگر کجا باید جست‌وجو کرد؟

ماکان را دیگر کجا باید جست‌وجو کرد؟
ماکان دیگر در کوچه‌های میناب قدم نخواهد زد، پشت نیمکت کلاس نخواهد نشست و دفتر آرزوهایش را ورق نخواهد زد؛ اما نام او در حافظه مردم زنده خواهد ماند. او تنها یک نام نیست؛ نماد مظلومیت کودکی است که فرصت زندگی از او گرفته شد و حتی پیکرش نیز برای آخرین بدرقه به آغوش خانواده بازنگشت.

گاهی داغ، آن‌قدر بزرگ است که واژه‌ها از توصیفش ناتوان می‌شوند. گاهی مصیبتی رخ می‌دهد که نه فقط یک خانواده، بلکه دل یک ملت را به درد می‌آورد. قصه ماکان نصیری، دانش‌آموز مدرسه شجره طیبه میناب، از همان روایت‌های تلخی است که تا سال‌ها از حافظه مردم پاک نخواهد شد.

روزها از آن حادثه تلخ گذشته است؛ حادثه‌ای که جان کودکان بی‌گناهی را گرفت و خانواده‌های بسیاری را در سوگ عزیزانشان نشاند. اما رنج خانواده ماکان، رنگ دیگری داشت؛ آنان نه‌تنها داغ فرزندشان را بر دل کشیدند، بلکه روزها و شب‌های طولانی را در انتظار یافتن حتی نشانی از او سپری کردند.

ماکان، مانند همه کودکان این سرزمین، رؤیاهایی کودکانه در سر داشت؛ رؤیای درس خواندن، بازی کردن، خندیدن و ساختن آینده‌ای که حق طبیعی هر کودک است. اما جنگ، این حق را از او گرفت و خانواده‌اش را با اندوهی بی‌پایان و انتظاری جانکاه تنها گذاشت.

روزها جست‌وجو ادامه داشت. نیروهای امدادی تلاش می‌کردند و خانواده با هر خبر، کورسویی از امید را در دل زنده نگه می‌داشتند. اما از ماکان تنها یک لنگه کفش و تکه‌ای از پیراهنش باقی مانده بود؛ یادگارهایی کوچک از کودکی که تا دیروز در حیاط مدرسه می‌دوید، می‌خندید و با شوق از آینده سخن می‌گفت.

پدر و مادرش هر روز چشم‌انتظار بودند. آزمایش‌های متعدد دی‌ان‌ای انجام شد، اما هر نتیجه، پرسش‌های تازه‌ای را پیش رویشان می‌گذاشت. انتظار، از هر خبر تلخ‌تر شده بود؛ انتظاری که لحظه‌لحظه بر سنگینی غمش افزوده می‌شد.

سرانجام، نتیجه بررسی‌ها روشن کرد که موشک مستقیماً به ماکان اصابت کرده است. شدت انفجار چنان سهمگین بوده که اثری از پیکر کوچک این دانش‌آموز برای شناسایی باقی نمانده است. خبری که شنیدنش قلب هر انسان آزاده‌ای را به درد می‌آورد. چگونه می‌توان باور کرد کودکی که تا دیروز در کنار خانواده‌اش نفس می‌کشید، امروز حتی نشانی برای آخرین وداع نداشته باشد؟

برای پدر و مادر ماکان، این روزها تنها روزهای عزاداری نیست؛ روزهای زندگی با خاطرات کودکی است که صدای خنده‌هایش هنوز در گوششان می‌پیچد و جای خالی‌اش در خانه، مدرسه و میان دوستانش هر لحظه بیشتر احساس می‌شود.

اشک‌های پدر و مادر ماکان، تنها اشک یک خانواده نیست؛ اشک همه پدران و مادرانی است که رنج از دست دادن فرزند را می‌شناسند و اندوه همه انسان‌هایی است که باور دارند هیچ کودکی نباید قربانی خشونت و جنگ شود.

ماکان دیگر در کوچه‌های میناب قدم نخواهد زد، پشت نیمکت کلاس نخواهد نشست و دفتر آرزوهایش را ورق نخواهد زد؛ اما نام او در حافظه مردم زنده خواهد ماند. او تنها یک نام نیست؛ نماد مظلومیت کودکی است که فرصت زندگی از او گرفته شد و حتی پیکرش نیز برای آخرین بدرقه به آغوش خانواده بازنگشت.

ماکان نصیری، کودکی که پیکرش پیدا نشد، اما یادش هرگز گم نخواهد شد.

بعضی کودکان آن‌قدر مظلومانه از این دنیا می‌روند که نامشان برای همیشه در تاریخ ماندگار می‌شود. ماکان یکی از همان کودکان است؛ کودکی که امروز آسمان او را در آغوش گرفته و زمین هنوز در حسرت لبخندهایش مانده است.

ماکان را دیگر نباید در میان آوارها جست‌وجو کرد؛ او را باید در اشک‌های مادرش، در نگاه خسته پدرش، در نیمکت خالی کلاسش، در خاطرات دوستانش، در کوچه‌های میناب و در قلب مردمی جست‌وجو کرد که هرگز مظلومیت او را فراموش نخواهند کرد.

یاد ماکان، تنها یاد یک کودک نیست؛ یادآور این حقیقت است که جنگ، پیش از آنکه ساختمان‌ها را ویران کند، رؤیاهای کودکان را ویران می‌کند و داغی بر دل خانواده‌ها می‌گذارد که هیچ‌گاه التیام نمی‌یابد.

✍🏻وحید جمالوندی

برچسب ها :

ناموجود
ارسال نظر شما
مجموع نظرات : 0 در انتظار بررسی : 0 انتشار یافته : ۰
  • نظرات ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط مدیران سایت منتشر خواهد شد.
  • نظراتی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • نظراتی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نخواهد شد.