وقتی کافه، معیار خوشبختی میشود؛ نقدی بر یک دوگانه خطرناک؛
یادداشتی درباره اظهارنظر علی ضیاء و تصویری که از ازدواج در ذهن جوانان ساخته میشود

✍️ آرزو جمالوندی
گاهی یک جمله، فراتر از نیت گوینده، میتواند تصویری بزرگتر از یک واقعیت اجتماعی بسازد. اظهارنظری با این مضمون که دوستدخترها و دوستپسرها خوشحالاند، اما زن و شوهرها خوشحال نیستند، اگرچه ممکن است صرفاً بیان یک مشاهده یا برداشت شخصی باشد، اما وقتی از زبان یک چهره شناختهشده مطرح میشود، نمیتوان از پیامدهای اجتماعی چنین گزارهای به سادگی گذشت.
مسئله این نیست که آیا همه زوجهای جوان خوشحالند یا همه زن و شوهرها از زندگی خود رضایت دارند؛ قطعاً چنین نیست. مسئله مهمتر، دوگانهای است که میان رابطه عاطفی و ازدواج ساخته میشود: یک طرف، جوانانی که آزاد، شاد، عاشق و بیدغدغه تصویر میشوند و طرف دیگر، زن و شوهرهایی که خسته، گرفتار و غمگین به نظر میرسند.
اگر این تصویر بارها تکرار شود، چه اتفاقی میافتد؟ جوانی که هنوز در آغاز مسیر زندگی است، ممکن است به این نتیجه برسد که ازدواج یعنی پایان شادی، آغاز محدودیت و ورود به مجموعهای از مشکلات. در مقابل، رابطه بدون مسئولیت بلندمدت ممکن است در ذهن او بهعنوان شکل جذابتر و آسانتری از زندگی عاطفی جلوه کند. اینجاست که یک اظهارنظر ساده میتواند به یک پیام فرهنگی ناخواسته تبدیل شود.
آیا واقعاً کسانی که در کافه میخندند، خوشبختترند؟ کافه جای دیدن بخشی از زندگی آدمهاست، نه همه زندگی آنها.
ما زوجی را میبینیم که روبهروی هم نشستهاند، میخندند، گفتوگو میکنند و از لحظه خود لذت میبرند؛ اما از فردای آنها، اختلافاتشان، نگرانیهایشان و کیفیت واقعی رابطهشان خبر نداریم. در مقابل، ممکن است زن و شوهری را ببینیم که خسته و ساکت نشستهاند و فوراً نتیجه بگیریم که زندگی آنها شکست خورده است؛ در حالی که شاید سالهاست کنار یکدیگر زندگی کردهاند و همین سکوت برایشان معنای آرامش و صمیمیت داشته باشد.
لبخند در کافه سند خوشبختی نیست و سکوت یک زوج نیز سند بدبختی نیست. مشکل از جایی آغاز میشود که یک قاب کوتاه از زندگی افراد، به معیار قضاوت درباره تمام یک سبک زندگی تبدیل شود.
ازدواج مشکل نیست؛ ازدواجِ بدون مهارت مشکلزاست؛ واقعیت را نباید انکار کرد. بسیاری از زوجها از مشکلات اقتصادی، فشارهای اجتماعی، دخالتهای خانوادگی، نبود گفتوگو، بیتوجهی عاطفی و تقسیم ناعادلانه مسئولیتها رنج میبرند. نمیتوان با شعار، این مشکلات را پنهان کرد.
اما راهحل، بدبین کردن نسل جوان به ازدواج نیست. اگر بخشی از ازدواجها با مشکل مواجه است، باید از خود بپرسیم چرا جوانان را برای همسر شدن آماده نکردهایم؟ چرا درباره مهارت گفتوگو، حل تعارض، مسئولیتپذیری، مدیریت اقتصادی خانواده و حفظ صمیمیت آموزش کافی نمیدهیم؟ چرا گاهی از جوانان انتظار داریم وارد مهمترین قرارداد عاطفی و اجتماعی زندگی خود شوند، بدون آنکه مهارتهای لازم برای حفظ آن را آموخته باشند؟ ازدواج میتواند سخت باشد؛ اما سخت بودن با غمگین بودن تفاوت دارد.
خانواده برای جامعه فقط یک قرارداد میان دو نفر نیست. خانواده یکی از مهمترین نهادهای اجتماعی برای ایجاد امنیت عاطفی، تربیت فرزند و شکلگیری سرمایه اجتماعی است. بنابراین هر روایتی که بهطور مداوم ازدواج را مترادف با خستگی و رابطه عاطفی پیش از ازدواج را مترادف با شادی معرفی کند، شایسته نقد جدی است.
البته نقد این سخنان به معنای دفاع چشمبسته از همه ازدواجها نیست. اتفاقاً برای حفظ خانواده باید درباره مشکلات واقعی خانوادهها صادقانه حرف زد. خانواده با پنهان کردن مشکلات مستحکم نمیشود؛ با شناختن مشکلات و پیدا کردن راهحل مستحکم میشود.
جوان امروز نیاز دارد بداند که زندگی مشترک فقط مسئولیت نیست؛ میتواند رفاقت، عشق، آرامش و رشد مشترک نیز باشد. اما این تصویر زمانی باورپذیر خواهد بود که جامعه برای ساختن چنین خانوادهای، آموزش و حمایت واقعی ارائه کند.
از کافه تا خانه؛ کدام تصویر را به جوانان نشان میدهیم؟ شاید بهتر باشد به جای اینکه به جوانان بگوییم آنهایی که در کافهاند خوشحالترند و آنهایی که ازدواج کردهاند غمگینتر، از خود بپرسیم چرا نتوانستهایم تصویر جذابی از ازدواج سالم بسازیم.
اگر قرار است جوانان ازدواج کنند، باید ازدواج را به انتخابی آگاهانه، محترمانه و امیدبخش تبدیل کنیم؛ نه اینکه با مقایسههای سطحی، میان «عشق» و «ازدواج» دیوار بکشیم.
علی ضیاء، مانند هر چهره عمومی دیگری، حق دارد برداشت خود را از جامعه بیان کند؛ اما سخنان چهرههای شناختهشده فقط در حد یک گفتوگوی شخصی باقی نمیماند. مخاطب، بهویژه جوانی که هنوز درباره آینده خود تصمیم نگرفته، ممکن است چنین حرفهایی را بهعنوان تصویری از واقعیت اجتماعی بپذیرد.
به همین دلیل، در حوزه خانواده باید مسئولانهتر سخن گفت. نباید مشکلات ازدواج را انکار کرد و نباید از روابط عاطفی تصویری رؤیایی ساخت. آنچه جامعه امروز بیش از هر چیز به آن نیاز دارد، روایت صادقانهای است که هم دشواریهای ازدواج را ببیند و هم امکان عشق، شادی و آرامش در زندگی مشترک را.
خانواده زمانی تضعیف میشود که جوانان احساس کنند ازدواج پایان خوشبختی است؛ و زمانی استحکام مییابد که باور کنند میتوان در کنار مسئولیت، عشق و شادی را نیز تجربه کرد.
کافه را نباید دشمن خانواده دانست؛ اما نباید آن را ویترین خوشبختی و خانه را نماد غم معرفی کرد. خوشبختی واقعی نه پشت میز کافه تضمین شده و نه با سند ازدواج به دست میآید؛ خوشبختی حاصل رابطهای است که دو انسان برای ساختن آن، آگاهانه و مسئولانه تلاش میکنند.
برچسب ها :
ناموجود- نظرات ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط مدیران سایت منتشر خواهد شد.
- نظراتی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
- نظراتی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نخواهد شد.
ارسال نظر شما
مجموع نظرات : 0 در انتظار بررسی : 0 انتشار یافته : ۰