تاریخ انتشار : سه شنبه 12 آبان 1405 - 23:33
کد خبر : 31649

اینجا خاک هم قصه دارد؛ روایت یک سفر از سپیده‌دم تا سرزمین خاطره‌ها

اینجا خاک هم قصه دارد؛ روایت یک سفر از سپیده‌دم تا سرزمین خاطره‌ها
راهیان نور اگر بتواند در ذهن یک نوجوان پرسشی ایجاد کند، او را به شناخت عمیق‌تر تاریخ سرزمینش علاقه‌مند سازد و فرصتی برای لمس مفاهیمی چون مسئولیت، همدلی و فداکاری فراهم کند، به بخشی از رسالت خود رسیده است.

✍️آرزو جمالوندی

از حرکت در ساعت چهار و نیم صبح تا گرمای سوزان دهلران؛ سفری که مقصدش فقط یک یادمان نبود، بلکه تجربه‌ای از همدلی، خاطره و زنده شدن حماسه در نگاه نسل تازه بود.

هنوز شهر در سکوت سحرگاهی فرو رفته بود که راه افتادیم. ساعت چهار و نیم صبح، من و همکارانم مسیر دهلران و یادمان شهدای شرهانی را در پیش گرفتیم؛ سفری که از همان لحظه حرکت، حال‌وهوای متفاوتی داشت. خستگی خواب از یک سو و اشتیاق رسیدن به مقصد از سوی دیگر، فضای سفر را آمیخته با حس خوبی کرده بود.

اما آنچه بیش از همه در این سفر به چشم می‌آمد، شور و شوق دانش‌آموزانی بود که از مسیرهای دور و نزدیک، مسافت زیادی را پشت سر گذاشته بودند تا خود را به سرزمین خاطره‌ها برسانند. در چهره‌هایشان شوقی بود که با طولانی بودن مسیر و خستگی راه کم نمی‌شد. برای بسیاری از آنها، این سفر شاید نخستین مواجهه نزدیک با سرزمینی بود که نامش را بارها در کتاب‌ها، روایت‌ها و برنامه‌های فرهنگی شنیده بودند.

شرهانی امروز فقط میزبان یک مراسم نبود؛ میزبان شور نوجوانانی بود که با هیجان و کنجکاوی قدم در سرزمینی گذاشته بودند که هر گوشه‌اش روایتی از ایثار و ایستادگی دارد.

در میان این شور و هیجان، فضای موکب‌ها نیز حال‌وهوای خاص خودش را داشت. پذیرایی گرم، تلاش بی‌وقفه خادمانی که با محبت از زائران و میهمانان استقبال می‌کردند و صمیمیتی که در رفتار مردم دیده می‌شد، جلوه دیگری به این برنامه بخشیده بود. گاهی یک استکان نوشیدنی خنک، یک پذیرایی ساده یا لبخند یک خادم، بیش از هر سخنرانی رسمی در ذهن آدم می‌ماند.

و البته دهلران بود و آفتاب گرم و سوزانش! گرمایی که در ساعات روز خودش را به‌خوبی نشان می‌داد و تحمل حضور در فضای باز را دشوار می‌کرد؛ اما نه اشتیاق دانش‌آموزان را کم می‌کرد و نه از جنب‌وجوش برگزارکنندگان و خادمان می‌کاست. انگار گرمای هوا هم نتوانسته بود بر گرمای حضور و شور جمعی غلبه کند.

افتتاحیه راهیان نور دانش‌آموزی و گرامیداشت عملیات محرم، فرصتی بود تا بار دیگر به این پرسش فکر کنیم که چگونه می‌توان فاصله میان نسلی که جنگ را زندگی کرده و نسلی که آن روزها را تنها از زبان دیگران شنیده است، کمتر کرد؟

شاید پاسخ را بتوان در همین سفرها پیدا کرد؛ در دیدن سرزمین‌هایی که روزگاری میدان ایثار بوده‌اند، در شنیدن روایت کسانی که تاریخ را با جان خود نوشته‌اند و در نگاه دانش‌آموزانی که با وجود پیمودن مسافت‌های طولانی، مشتاقانه در این برنامه حضور پیدا کرده‌اند.

راهیان نور اگر بتواند در ذهن یک نوجوان پرسشی ایجاد کند، او را به شناخت عمیق‌تر تاریخ سرزمینش علاقه‌مند سازد و فرصتی برای لمس مفاهیمی چون مسئولیت، همدلی و فداکاری فراهم کند، به بخشی از رسالت خود رسیده است.

برای من، این سفر فقط حضور در یک مراسم و ثبت چند تصویر خبری نبود؛ تجربه تماشای اشتیاق نسلی بود که شاید جنگ را ندیده، اما می‌تواند با روایت درست و ارتباطی صمیمانه، با ارزش‌های آن روزگار آشنا شود.

از حرکت در تاریکی سحر تا حضور در آفتاب داغ دهلران، از موکب‌های مهربان تا چهره‌های پرشور دانش‌آموزان، همه چیز دست به دست هم داد تا این سفر به خاطره‌ای فراتر از یک مأموریت کاری تبدیل شود.

گاهی برای فهمیدن یک روایت تاریخی، لازم نیست فقط کتابی بخوانیم یا سخنرانی‌ای بشنویم؛ کافی است راه بیفتیم، به دل همان سرزمین برویم و اجازه بدهیم آدم‌ها، فضا و خاطره‌ها با ما حرف بزنند.

شرهانی برای من امروز، بیش از یک مقصد بود؛ فرصتی برای دیدن شور زندگی در کنار خاطره مردانی که برای ماندگاری این سرزمین از جان گذشتند.

برچسب ها :

ناموجود
ارسال نظر شما
مجموع نظرات : 0 در انتظار بررسی : 0 انتشار یافته : ۰
  • نظرات ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط مدیران سایت منتشر خواهد شد.
  • نظراتی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • نظراتی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نخواهد شد.