میعادگاهِ خاک و آرمان؛ وقتی شهادت، مزار میسازد

✍️الهام جمالوندی
از امروز، برای خیلی از عاشقان، سفر به مشهد تنها شوق زیارت امام رئوف نیست؛ دلی هم هست که میخواهد در کنار بارگاه رضوی، بر مزار مردی بایستد که سالها خود را وقف عزت این سرزمین و آرامش مردمش کرد. اکنون هر زائری که قدم در آن فضای نورانی میگذارد، احساس میکند رشتهای از خاطره، ارادت و دلتنگی، دلش را به سوی او میکشاند.
چه آرامشی دارد اینکه مردی که عمرش را با یاد خدا و خدمت به مردم گذراند، در جوار امام مهربانیها آرمیده است. انگار این همسایگی، ادامه همان زندگی سراسر اخلاص اوست؛ جایی که اشکهای دلتنگان با سلام بر امام رضا(ع) گره میخورد و دعاهایشان رنگ امید میگیرد.
ما میآییم؛ نه فقط برای آنکه فاتحهای بخوانیم، بلکه برای آنکه عهدی را تازه کنیم. عهدی که یادمان نرود راه عزت، ایمان، استقامت و خدمت، با رفتن مردان بزرگ پایان نمییابد. هر سلامی که در آن حریم مقدس زمزمه میشود، گویی پیامی است که از دل یک ملت برمیخیزد؛ پیامی از وفاداری، محبت و دلتنگی.
ای رهبر شهید… جای خالیات هر روز بیشتر احساس میشود، اما نامت از دلهای مردم پاک نخواهد شد. امروز مشهد، برای ما فقط شهر زیارت نیست؛ شهر دیدار با خاطره مردی است که بسیاری او را پناه دلهای خود میدانستند. سلام بر تو و سلام بر آرامگاهت که مأمن اشکها، دعاها و دلتنگیهای مردمی شده است که هنوز با یاد تو زندگی میکنند.
آن روز که پیکر تو را به آغوش خاک سپردند، گویی زمین سنگینیِ بارِ سنگینِ یک تاریخ را بر دوش میکشید. این خاکسپاری، پایانِ یک فصل نبود؛ آغازِ عهدی بود که در سایهی شهادتِ تو، میانِ مردم و آرمانهایشان بسته شد.
رهبرِ شهیدم! آنگاه که جسمِ تو در دلِ خاک آرام گرفت، بغضِ میلیونها نفر، آسمان را به لرزه درآورد. تو که عمری برای بیداری و عزتِ این مرز و بوم ایستاده بودی، حالا در آخرین منزلگاهت نیز، پناهگاهِ دلهای بیقرارِ مایی. خاکِ مزارت، نه سرد و خاموش که گرم از حرارتِ یادِ توست؛ یادِ مردی که حتی در نقابِ خاک هم، صدایِ حقیقتش در گوشِ جانِ این ملت طنینانداز است.
تو رفتی تا نامت بر قلههای جاودانگی حک شود. هر قدمی که مردم به سوی مزار تو برمیدارند، گویی گامی به سوی تجدیدِ بیعت با آرمانهای توست. تو در خاک آرامیدی، اما شعلهای که در قلبهای ما روشن کردی، هرگز خاموش نخواهد شد.
امروز، مزارِ تو نه فقط یک آرامگاه، که میعادگاهِ قلبهایی است که در غمِ فقدانِ پدر و رهبرشان، به دنبالِ تکیهگاهی برای آرامش میگردند. تو شهیدِ راهِ وطن شدی، تا وطن، با نامِ تو در تاریخِ همیشه جاوید بماند.
آیا خاکپوشانی بر پیکرِ یک شهید، پایانِ یک مسیر است؟ هرگز. آنچه امروز در میانِ گرد و غبارِ عزاداریها و اشکهای ما جاری است، نه سوگی برای فقدان، که آیینی است برای تثبیتِ یک عهد.
وقتی خاک بر پیکرِ او نشست، گویی این خاکِ مقدس، در پیِ آن بود تا آرمانهای او را در تار و پودِ خود جاکند و آنها را به بخشی جداییناپذیر از جغرافیا و هویتِ این سرزمین بدل کند.
او که پناهگاهِ تلاطمهای ما بود، اکنون در آرامشِ مزار، اما در تکاپویِ قلبهای ما جای گرفته است. مزارِ او، تنها یک مکانِ جغرافیایی برای یادآوری نیست؛ بلکه «میعادگاهِ قلبهاست». جایی که هر بار به آن مینگریم، نه مرگ، که استمرارِ راه، صلابتِ نگاه و جاودانگیِ یک آرمان را میبینیم.
شهادت، او را از محدودیتِ زمان و مکان رها کرد تا از یک “رهبر”، به یک “ایده” تبدیل شود و ایدهها را با هیچ خاکی نمیتوان پوشاند و با هیچ تقدیر تلخی، نمیتوان از میان برد. ما امروز نه برای وداع، که برای تجدید میثاق در برابرِ این مزار ایستادهایم؛ تا بگوییم: آنچه تو با خون و جان بنا کردی، با خاکِ زمین نه، که با نورِ ایمان در جانِ ما حک شده است.
#باید_برخاست
#بدرقه_آقای_شهید_ایران
#ایلام_دروازه_عتبات_عالیات
برچسب ها :
ناموجود- نظرات ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط مدیران سایت منتشر خواهد شد.
- نظراتی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
- نظراتی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نخواهد شد.
ارسال نظر شما
مجموع نظرات : 0 در انتظار بررسی : 0 انتشار یافته : ۰