دوستدختر و دوستپسرهای خوشحال زیادند؛ اما زن و شوهرهای خوشحال کجایند؟

✍️ الهام جمالوندی
علی ضیاء اخیراً جملهای گفته که شاید در نگاه اول فقط یک شوخی یا نظر شخصی به نظر برسد: دوستدختر و دوستپسر خوشحال زیاد دیدم، اما زن و شوهر خوشحال ندیدم.
اما شاید پشت این جمله، یک سؤال جدیتر وجود داشته باشد: آیا ما برای زندگی مشترک آمادهایم، یا فقط برای لحظات خوش یک رابطه؟ واقعیت این است که رابطه عاشقانه و زندگی مشترک، دقیقاً یک چیز نیستند.
در دوران آشنایی معمولاً بهترین بخشهای رابطه را تجربه میکنیم؛ کافه، رستوران، سفر، هدیه، پیامهای عاشقانه، گفتوگوهای طولانی و هیجان روزهای اول. اما بعد از ازدواج، زندگی واقعی خودش را نشان میدهد: پول، کار، اجاره خانه، خستگی، بیماری، اختلافنظر، خانوادهها، تقسیم مسئولیت، فرزندآوری و دهها مسئله دیگر.
اینجاست که فقط «دوست داشتن» کافی نیست. دو نفر ممکن است عاشق یکدیگر باشند، اما بلد نباشند با هم اختلاف داشته باشند. ممکن است از بودن کنار هم لذت ببرند، اما در شرایط بحران نتوانند از یکدیگر حمایت کنند. ممکن است در روزهای خوب فوقالعاده باشند، اما در روزهای سخت نتوانند مسئولیت رابطه را بپذیرند.
شناخت واقعی آدمها، فقط در کافه و سفر اتفاق نمیافتد؛ گاهی باید آنها را در روزهای سخت دید. باید دید وقتی پول کم است چه میکنند. وقتی یکی بیمار میشود چطور رفتار میکنند. وقتی با خانواده یکدیگر اختلاف پیدا میکنند چه واکنشی دارند. وقتی عصبانیاند، هنوز به یکدیگر احترام میگذارند یا نه. و وقتی اختلافی پیش میآید، دنبال حل مسئلهاند یا دنبال مقصر؟
از طرف دیگر، نباید در نقد ازدواج، روابط بدون تعهد را هم بهعنوان شکل ایدهآل و بیدردسر رابطه معرفی کنیم. رابطه بدون تعهد ممکن است در کوتاهمدت سادهتر به نظر برسد؛ اما اگر یکی از طرفین رابطه را جدیتر از دیگری بداند، پایان آن میتواند آسیب عاطفی زیادی ایجاد کند.
برای یک نفر شاید پایان یک آشنایی باشد؛ برای دیگری ممکن است پایان ماهها یا سالها امید، اعتماد و سرمایه عاطفی باشد. پس مسئله فقط «ازدواج یا رابطه بدون تعهد» نیست. مسئله، مسئولیتپذیری در رابطه است. آزادی در رابطه مهم است، اما آزادی بدون مسئولیت میتواند به بیتعهدی و آسیب تبدیل شود.
این موضوع را از زاویه تجربه زنان نیز نمیتوان نادیده گرفت. در جامعه ما، زنان ممکن است در برخی روابط عاطفی با هزینهها و فشارهای اجتماعی بیشتری مواجه شوند. بنابراین وقتی از آزادی در رابطه حرف میزنیم، بهتر است درباره مسئولیت و پیامدهای انتخابها نیز صحبت کنیم.
البته مسئولیت رابطه فقط بر دوش زنان یا فقط بر دوش مردان نیست. هر دو طرف مسئول انتخابهای خود هستند.
اما آیا واقعاً زن و شوهرهای خوشحال وجود ندارند؟ چرا. اتفاقاً بسیارند. فقط خوشبختی آنها شاید کمتر دیده شود. یک زوج خوشبخت ممکن است هر روز عکس عاشقانه منتشر نکند، اما وقتی یکی بیمار میشود، دیگری کنارش باشد. ممکن است همیشه به رستوران و کافه نروند، اما در روزهای سخت بتوانند روی یکدیگر حساب کنند. ممکن است همیشه با هم موافق نباشند، اما بلد باشند بدون تحقیر و توهین اختلاف داشته باشند.
و شاید مهمتر از همه، وقتی شرایط سخت میشود، اولین راهحلشان فرار از رابطه نباشد. هیجان آغاز رابطه پرسروصداست؛ اما آرامش یک زندگی مشترک موفق، معمولاً آرام و کمسروصداست.
ما برای عاشق شدن آموزش زیادی نمیبینیم؛ اما برای زندگی کردن با یک انسان دیگر، به مهارت نیاز داریم. باید یاد بگیریم چگونه گفتوگو کنیم. چگونه عذرخواهی کنیم. چگونه خشممان را مدیریت کنیم. چگونه مرز سالم داشته باشیم. چگونه مسئولیت بپذیریم. و چگونه در روزهای سخت، بهجای تصمیمهای هیجانی، کنار یکدیگر بمانیم.
هیچکس صرفاً با عاشق شدن، همسر خوبی نمیشود. همانطور که هیچکس صرفاً با ازدواج کردن، مهارتهای زندگی مشترک را یاد نمیگیرد. ازدواج خوشبختی را تضمین نمیکند؛ همانطور که مجرد بودن یا رابطه بدون تعهد نیز تضمینکننده آزادی و آرامش نیست.
آنچه اهمیت دارد، کیفیت رابطه و کیفیت انسانهایی است که وارد آن میشوند. شاید به همین دلیل، جمله علی ضیاء را نباید یک حکم قطعی درباره ازدواج دانست. شاید بهتر باشد آن را تبدیل کنیم به یک سؤال: ما برای داشتن یک رابطه عاشقانه آمادهایم، یا واقعاً برای ساختن یک زندگی مشترک؟
چون عشق فقط این نیست که در روزهای خوب کنار هم لبخند بزنیم. شاید عشق واقعی آنجایی خودش را نشان میدهد که روزهای سخت از راه میرسند؛ و هنوز کسی را داشته باشی که بخواهی در کنار او بمانی، و او نیز بخواهد در کنار تو بماند.
برچسب ها :
ناموجود- نظرات ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط مدیران سایت منتشر خواهد شد.
- نظراتی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
- نظراتی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نخواهد شد.
ارسال نظر شما
مجموع نظرات : 0 در انتظار بررسی : 0 انتشار یافته : ۰