از سنگرهای ابوذر تا حریم ولایت/ روایت آخرین مأموریت یک سردار بیادعا

بعضی انسانها تمام عمرشان را برای رسیدن به یک آرزو، قربانی صبر و مجاهدت میکنند؛ آرزویی که در نگاه دیگران شاید دور و دستنیافتنی به نظر برسد، اما برای آنان از هر حقیقتی نزدیکتر است.
برای سردار اسدالله بادفر، آن آرزوی دیرینه «شهادت» بود؛ شعلهای که از روزهای شور و حماسه در جبهههای دفاع مقدس در دلش جوانه زد و پس از دههها خدمت مخلصانه و وفاداری بیسروصدا، سرانجام در نهم اسفندماه ۱۴۰۴ به بار نشست.
این گزارش، روایتی است از زندگی مردی از تبار غیرت ملکشاهی که فراتر از ساعتهای اداری و چارچوبهای معمول، سربازیِ ولایت را معنا کرد.
میراث مادری؛ پرورش در سایه صبوری و ایمان؛
داستان اسدالله از روستای «باولک» در شهرستان ملکشاهی آغاز شد؛ فرزندی ارشد که در همان ۵ سالگی، سایه پدر (مرحوم علی حسین بادفر) را از دست داد تا در تلاطم سخت زندگی، دست در دست مادری مؤمن و فداکار (بانو فرخ آزوغ) بگذارد. مادری که روزهایش با روزه و شبهایش با دعا گره خورده بود، تقدیر فرزندش را با رزق حلال و تربیت علوی نوشت.
با هجرت خانواده به مهران، نوجوانی اسدالله در اتمسفر ایمان و مسئولیتپذیری شکل گرفت تا با آغاز جنگ تحمیلی، این جوان غیور راهی جبههها شود.
از مخابرات گردان ۵۰۴ ابوذر تا خط مقدم جنگ سخت؛
با شعلهور شدن آتش جنگ، اسدالله بادفر لباس رزم لشکر ۱۱ امیرالمؤمنین(ع) استان ایلام را بر تن کرد. او در گردان جاویدنام ۵۰۴ ابوذر، مسئولیت حساس و حیاتی ادوات و مخابرات را بر عهده گرفت؛ جایی که ثانیهها تعیینکننده بودند و شجاعت، حرف اول را میزد.
هشت سال دفاع مقدس برای او با جراحتهای متعدد و بارها تا مرز شهادت رفتن همراه بود، اما تقدیر الهی این بود که او بماند تا در سنگرهای پیچیدهتری به خدمت ادامه دهد.
جهادِ پس از جنگ؛ پناهگاه دانشجویان و علمدار فرهنگی؛
با پایان جنگ، میدان جهاد برای اسدالله بسته نشد. او تحصیلات خود را در تهران ادامه داد و تشکیل خانواده داد؛ ازدواجی با اصالت و قرآنی که حاصل آن سه فرزند صالح و مسیرآفرین بود.
سردار بادفر در سالهای غربت دانشجویان ایلامی در تهران، به پناهگاهی دلسوز برای آنان تبدیل شد و با راهاندازی پایگاه مقاومت در محله امامزاده یحیی، نبض فعالیتهای فرهنگی و بسیج مردمی را به حرکت درآورد. نگاه آیندهنگر او همیشه متوجه جوانان بود؛ چراکه باور داشت:
«حیات انقلاب در حیات بسیج است؛ پس در تقویت آن کوتاهی نکنیم تا دچار حسرت نگردیم.»
در حریم ولایت؛ مدیری خستگیناپذیر و فراری از هیاهو؛
سالها مجاهدت خالصانه، او را به درجه سرداری در سپاه پاسداران رساند. اعتماد بالای فرماندهان ارشد، سردار بادفر را از ستادکل نیروهای مسلح به دفتر فرماندهی کل قوا هدایت کرد؛ جایی که مسئولیت حساس ارتباطات مردمی و روابط عمومی دفتر را بر عهده گرفت.
او با وجود این جایگاه رفیع، زندگیای سرشار از سادگی داشت. اهل دیدهشدن نبود و تکلیفمداری را بر هر چیز مقدم میدانست؛ بارها به همرزمانش میگفت: «اول ببین وظیفهات چیست، بعد تصمیم بگیر.»
نهم اسفند ۱۴۰۴؛ آخرین نفس در جوار مقتدا؛
سرانجام، تقدیر الهی زیباترین فصل از دفتر زندگی این سرباز وفادار را رقم زد. در نهم اسفندماه ۱۴۰۴، در پی حادثه حمله به بیت مقام معظم رهبری، سردار اسدالله بادفر در همان مسیر عشق و ولایت، پاداش سالها اخلاص خود را دریافت کرد و به فیض عظیم شهادت نائل آمد؛ پایانی سرخ برای مردی که تا آخرین نفس، سربازِ بارگاهِ ولایت ماند.
فرجام سرخ؛ آرامش در جوار کریمه اهلبیت(ع)؛
اگرچه خبر شهادت برای خانواده و فرزندانش سنگین بود، اما تسلیم در برابر مشیت الهی و افتخار به این عاقبتبهخیری، تسلای دل آنان شد. امروز از این شهید والامقام سه فرزند پسر (که دو تن از آنان در کسوت طلبگی خادم دین هستند) و چهار نوه به یادگار ماندهاند.
پیکر مطهر این سردار سرافراز پس از تشییع باشکوه و به یادماندنی در زادگاهش ملکشاهی و مسجد جامع ایلام، بنا بر وصیت خودش در گلزار شهدای علیبنجعفر(ع) قم در خاک آرام گرفت تا مزارش مأمنی برای دلتنگیهای یاران و رهروانش باشد.
✍️ وحید جمالوندی
#شهدای_جنگ_رمضان_ایلام
#هر_خبرنگار_راوی_یک_شهید
#بسیج_رسانه_استان_ایلام
برچسب ها :
ناموجود- نظرات ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط مدیران سایت منتشر خواهد شد.
- نظراتی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
- نظراتی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نخواهد شد.




ارسال نظر شما
مجموع نظرات : 0 در انتظار بررسی : 0 انتشار یافته : ۰