تاریخ انتشار : سه شنبه 31 شهریور 1405 - 23:41
کد خبر : 31076

مهر که می‌رسد، بعضی مادران میناب دوباره فرزندشان را کم می‌کنند

مهر که می‌رسد، بعضی مادران میناب دوباره فرزندشان را کم می‌کنند
برای بیشتر مردم، مهر یعنی آغاز یک سال تازه؛ اما برای مادران کودکان شهید میناب، مهر یادآور سال‌هایی است که فرزندشان باید در آنها بزرگ می‌شد. تقویم جلو می‌رود، اما جای کودکی که قرار بود هر سال قد بکشد، همچنان در خانه ثابت مانده است.

✍️آرزو جمالوندی

مادرها عجیب‌ترین حافظه دنیا را دارند؛ ممکن است تاریخ‌ها را فراموش کنند، اما قدِ کودکی را که سال‌ها پیش در آغوش گرفته‌اند، فراموش نمی‌کنند. صدای خنده‌اش را، شیوه صدا زدنش را، حتی عادت‌های کوچکش را…

برای همین است که مهر برای بعضی مادران میناب، فقط رسیدن یک ماه تازه نیست….

مهر می‌آید و یک سؤال قدیمی را با خودش می‌آورد: «اگر بود، امروز چند ساله بود؟»…

شاید مادر، هنگام عبور دانش‌آموزان از کوچه، بی‌اختیار به چهره یکی از آنها نگاه کند و برای چند ثانیه، فرزند خودش را در قامت او ببیند؛ کودکی که اگر روزگار مجالش می‌داد، امروز باید بزرگ‌تر شده بود، مدرسه می‌رفت، دوست انتخاب می‌کرد، از درس‌هایش گله می‌کرد و برای آینده‌ای که هنوز نرسیده بود، رؤیا می‌ساخت.

اما برای او، آینده همان‌جا متوقف شده است. آنچه برای دیگران سال تحصیلی جدید است، برای یک مادر می‌تواند شمارش سال‌هایی باشد که فرزندش دیگر آنها را ندید.

سال اول نبودنش…

سال دوم…

سال سوم…

و هر بار که مهر از راه می‌رسد، انگار زندگی دوباره به مادر یادآوری می‌کند که کودکش قرار نیست از راه برسد.

در خانه شاید هنوز چیزی از او باقی مانده باشد؛ عکسی، لباسی، دست‌خطی، وسیله‌ای کوچک یا حتی خاطره‌ای که هیچ‌کس جز مادر معنای واقعی آن را نمی‌داند. چیزهایی که برای دیگران ساده‌اند، اما برای یک مادر می‌توانند تمام دارایی یک دنیا باشند.

کودکان شهید میناب، پیش از آنکه نامی در قاب عکس باشند، کودک بوده‌اند؛ با آرزوهای کودکانه، با شیطنت، با ترس‌ها و خنده‌های مخصوص خودشان. شاید یکی آرزو داشته پزشک شود، دیگری معلم، یکی هنوز نمی‌دانسته در آینده چه خواهد شد و فقط دلش می‌خواسته بزرگ‌تر شود.

اما بزرگ شدن، سهم آنها نشد…

این شاید تلخ‌ترین بخش ماجرا باشد؛ نه فقط اینکه کودکی از میان خانواده‌ای رفته، بلکه اینکه خانواده هر سال می‌تواند تصور کند اگر او بود، امروز چه شکلی داشت.

مادرانشان اما هنوز ادامه می‌دهند؛ با دلتنگی‌ای که دیده نمی‌شود، با خاطراتی که کهنه نمی‌شوند و با نامی که شاید کمتر بر زبان بیاورند، اما هرگز از قلبشان حذف نمی‌شود.

مهر امسال نیز مثل هر سال آمد…

مدرسه‌ها باز شدند، کودکان قد کشیده‌اند و زندگی مسیر خودش را ادامه می‌دهد.

فقط در گوشه‌ای از میناب، مادری شاید به عکسی نگاه کند و برای لحظه‌ای با خودش فکر کند: اگر بود، حالا باید برای رفتن به مدرسه چه‌قدر بزرگ شده بود…

و شاید همین یک جمله، تمام داغی باشد که هیچ تقویمی توان ورق زدنش را ندارد.

بعضی کودکان از مدرسه جا نمانده‌اند؛ از ادامه زندگی جا مانده‌اند و بعضی مادران، هر مهر، یک سال دیگر بزرگ‌تر می‌شوند بی‌آنکه فرزندشان را حتی یک روز بزرگ‌تر ببینند.

برچسب ها :

ناموجود
ارسال نظر شما
مجموع نظرات : 0 در انتظار بررسی : 0 انتشار یافته : ۰
  • نظرات ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط مدیران سایت منتشر خواهد شد.
  • نظراتی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • نظراتی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نخواهد شد.