تاریخ انتشار : شنبه 23 خرداد 1405 - 23:45
کد خبر : 28983

از رنج یتیمی تا آرزوی شهادت؛ داستانی از تلاش و ایستادگی شهید یدالله قیصربیگی

از رنج یتیمی تا آرزوی شهادت؛ داستانی از تلاش و ایستادگی شهید یدالله قیصربیگی
شهیدی که نامش با رنج و تلاش گره خورده بود، زندگیش را در سختی ساخت، بی‌آنکه از خستگی‌هایش سخنی بگوید.

برخی انسان‌ها، کتابی زنده از رنج، صبوری و شرف هستند. مردانی که از ابتدای جاده زندگی با نامهربانیِ روزگار دست‌وپنجه نرم می‌کنند، اما در پهنه دست‌های پینه‌بسته‌شان، بذر امنیت و عشق می‌کارند.

پدران شهید، همان قامت‌های استواری هستند که در هیاهوی سخت‌ترین روزها، هم تکیه‌گاه امنِ خانه‌شان بودند و هم سپر بلای میهن.

داستان زندگی پدر والامقام، شهید یدالله قیصربیگی، روایتِ مردی است که جوانی‌اش در سنگرهای دفاع جان گرفت و سپیدی موهایش با سرخ‌ترین فرجام هستی، یعنی شهادت، پیوند خورد؛ مردی که جای خالی‌اش در خانه یک جراحت همیشگی است، اما نامش بر تارک این دیار، چون خورشید می‌درخشد.

شهید یدالله قیصربیگی اهل روستای گدمه از توابع شهرستان چرداول استان ایلام بود. زندگی او از همان آغاز با رنج و سختی گره خورد.
پیش از تولدش، پدرش بر اثر سکته دار فانی را وداع گفت و پس از آن، مادرش به دلیل شرایط خانوادگی به زادگاه خود در اسلام‌آباد غرب بازگشت. دخترش با قلبی شکسته از آن روزها می گوید؛ پدرم از همان کودکی از نعمت حضور پدر و مادر محروم شد و سال‌های کودکی و نوجوانی خود را در کنار مادربزرگ پدری سپری کرد.

شاید همین سختی‌های زودهنگام بود که از او مردی صبور، مقاوم و سختکوش ساخت. او از همان سال‌های جوانی آموخت که برای رسیدن به زندگی بهتر باید تلاش کند.

پس از بیست سالگی برای کار و تأمین معاش راهی شهرهای جنوبی کشور شد و مدتی در بندرعباس و اهواز مشغول به کار بود. در صنعت فولاد اهواز فعالیت می‌کرد، اما به دلیل پایبندی به آرمان‌های انقلاب اسلامی و دفاع از اعتقاداتش از کار اخراج شد. با این حال هیچ‌گاه از مسیر باورهایش عقب‌نشینی نکرد.

با آغاز جنگ تحمیلی، بی‌درنگ راهی جبهه‌های نبرد شد و هشت سال از بهترین سال‌های عمر خود را در دفاع از اسلام، انقلاب و میهن گذراند. بارها در مناطق عملیاتی مجروح شد و از نواحی مختلف بدن آسیب دید، اما هیچ‌گاه میدان دفاع را ترک نکرد و به افتخار جانبازی نائل آمد.

پدرم همیشه از روزهای جبهه برای ما سخن می‌گفت. یکی از خاطراتی که بارها با اشک و احساس تعریف می‌کرد، مربوط به عملیات کربلای یک و آزادسازی مهران در تابستان سال ۱۳۶۵ بود. می‌گفت پیش از آغاز عملیات، مأموریت‌های شناسایی بسیار سخت و خطرناکی بر عهده داشتند. گرمای طاقت‌فرسای منطقه و خستگی مداوم توان نیروها را گرفته بود، اما هیچ‌کس حق نداشت لحظه‌ای غفلت کند.

او با یقین و اعتقاد قلبی تعریف می‌کرد که در یکی از همان شب‌های دشوار، وجود مبارک حضرت علی(ع) را مشاهده کرده است. می‌گفت: دیدم مولا جلوتر از ما حرکت می‌کند و با صلابت به سمت مواضع دشمن می‌رود. در همان لحظه صدایی شنیدم که فرمود: ما پیروز می‌شویم. پدرم می‌گفت پس از آن دیگر هیچ ترسی در دلش باقی نمانده بود. باور داشت که لطف الهی و عنایت اهل‌بیت(ع) همراه رزمندگان بوده و همین ایمان بود که آنان را به پیروزی رساند و مهران عزیز را آزاد کرد.

شهید یدالله قیصربیگی در میان مردم به صداقت، شجاعت، مردانگی و حمایت از مظلومان شناخته می‌شد. هرجا حقی ضایع می‌شد یا کسی نیاز به یاری داشت، او در کنار مردم می‌ایستاد. اهالی روستا او را مردی خیرخواه، دلسوز و پناهگاه نیازمندان می‌دانستند.

در خانواده نیز انسانی مهربان، فداکار و مسئولیت‌پذیر بود. عشق فراوانی به همسر و فرزندانش داشت و تمام تلاش خود را برای آسایش و آینده خانواده به کار می‌گرفت. برای ما فقط یک پدر نبود؛ ستون خانه، تکیه‌گاه زندگی و مأمن روزهای سخت بود. حضورش آرامش می‌آورد و نگاهش به ما قوت قلب می‌داد.

پدرم ارادت عمیقی به دین، انقلاب و رهبر شهید انقلاب داشت. پس از شهادت ایشان روزها اندوهگین بود و بارها با چشمانی اشکبار از ایشان یاد می‌کرد. عشق او به ولایت و آرمان‌های انقلاب از سر اعتقاد و ایمان قلبی بود و همواره از خداوند طلب شهادت می‌کرد.

سرانجام در روز ۱۱ اسفند، زمانی که برای تهیه مایحتاج خانواده به شهر سرابله رفته بود، در جریان حمله دشمن و در نزدیکی میدان اصلی شهر بر اثر اصابت ترکش به سر، به آرزوی دیرینه خود یعنی شهادت رسید و به یاران شهیدش پیوست.

پس از شهادت پدرم، زندگی ما رنگ دیگری گرفت. خانه‌ای که با حضور او سرشار از امنیت، محبت و آرامش بود، ناگهان در سکوتی سنگین فرو رفت. مادرمان زیر بار این داغ بزرگ خم شد و ما فرزندان احساس کردیم بخشی از وجودمان را از دست داده‌ایم. حقیقت این است که خانه پدر، همان پدر است؛ وقتی پدر نباشد، دیوارها همان دیوارها هستند، اما دیگر گرما و معنای گذشته را ندارند.

اما یکی از تلخ‌ترین لحظات زندگی ما زمانی بود که فیلم لحظه شهادت پدرم را دیدیم. تا پیش از آن، تنها می‌دانستیم که او به شهادت رسیده است؛ اما دیدن آن تصاویر، زخم دلمان را چندین برابر کرد. هنوز هم وقتی آن صحنه‌ها را به یاد می‌آورم، قلبم به درد می‌آید.

بارها با خودم گفته‌ام کاش هیچ‌وقت آن فیلم را نمی‌دیدم. کاش آخرین تصویر پدر در ذهنم همان لبخندهای مهربان، دستان پینه‌بسته و نگاه آرامش‌بخشش باقی می‌ماند.

دیدن لحظه شهادت او برای ما تنها تماشای یک فیلم نبود؛ انگار دوباره خبر شهادتش را شنیدیم و دوباره همه چیز فرو ریخت. آن تصاویر، داغی را که در دل داشتیم تازه‌تر کرد و ما را با واقعیت تلخ نبودنش روبه‌رو ساخت. در آن لحظات بیش از هر زمان دیگری فهمیدم که شهادت تنها پر کشیدن یک انسان نیست؛ فرو ریختن دنیای یک خانواده است. خانواده‌ای که سال‌ها به حضور او دلگرم بوده‌اند و حالا باید با جای خالی‌اش زندگی کنند.

آخرین گفت‌وگوی من با پدرم درباره پسر بزرگم بود. از بزرگ شدن نوه‌اش خوشحال بود و با امید درباره آینده فرزندان و نوه‌هایش صحبت می‌کرد. آن روز هرگز تصور نمی‌کردم که این آخرین گفت‌وگوی ما باشد و دیگر صدایش را نشنوم.

امروز اگر فرصتی داشتم تا بار دیگر پدرم را ببینم، تنها یک جمله به او می‌گفتم: پدر، کاش بودی تا بیشتر قدردانت باشم. حالا که نیستی، بیشتر از همیشه می‌فهمم که جای خالیت با هیچ چیز پر نمی‌شود.

پدرم نامش با رنج و تلاش گره خورده بود. زندگی‌اش در سختی ساخت، بی‌آنکه از خستگی‌هایش سخنی بگوید. دستانش همیشه در کار بود و دلش همیشه نگران خانواده. سال‌ها کوشیدی تا ما کم نیاوریم، حتی اگر خودت از بسیاری چیزها گذشته باشی.

امروز ردّ تمام آن رنج‌ها در دل ما مانده است؛ نه فقط به عنوان یک اندوه، بلکه به عنوان یادگار مردی که ایستاد، جنگید، ساخت و هرگز تسلیم نشد.

درد نبودنش هنوز در جان ماست، اما نامش نیز در قلب ما زنده است؛ نامی که هنوز تکیه‌گاه دل‌های ماست. هرچند جسمش در میان ما نیست، اما منش، ایمان، مردانگی و خاطراتت در زندگی ما جاری است و تا همیشه زنده خواهد ماند.

ما باور داریم که رسالت خانواده‌های شهدا، پاسداری از راه و آرمان‌های شهیدان و زنده نگه داشتن فرهنگ ایثار، مقاومت و شهادت است. ادامه دادن راه آنان، بهترین ادای دین به خون پاک شهیدان است.

یاد و نام شهید یدالله قیصربیگی، این رزمنده، جانباز و پدر فداکار، برای همیشه در قلب خانواده، دوستان، همرزمان و مردم این دیار زنده و جاودان خواهد ماند.

✍️وحید جمالوندی

#شهدای_جنگ_رمضان_ایلام
#هر_خبرنگار_راوی_یک_شهید
#بسیج_رسانه_استان_ایلام

برچسب ها :

ناموجود
ارسال نظر شما
مجموع نظرات : 0 در انتظار بررسی : 0 انتشار یافته : ۰
  • نظرات ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط مدیران سایت منتشر خواهد شد.
  • نظراتی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • نظراتی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نخواهد شد.