تاریخ انتشار: پنجشنبه 20 فروردین 1405 - 20:40

شدت انفجار همه‌چیز رو به‌هم ریخته بود. شیشه‌ها یکی یکی شکسته و روی زمین پخش شده بودند، در و دیوار آسیب دیده بود و خونه‌ای که روزی مأمن آرامشمون بود، حالا ساکت و زخمی، شبیه یک ویرانه ایستاده بود. گرد و خاک همه‌جا رو گرفته بود و انگار حتی هوا هم بوی غم می‌داد.

وقتی صدای بمباران در فضا پیچید، انگار زمان برای چند لحظه ایستاد. ترس مثل موجی سنگین به دل‌هامون ریخت و بی‌اختیار فقط به نجات جون‌هامون فکر کردیم. با عجله خونه رو ترک کردیم؛ خونه‌ای که پر از خاطره بود، پر از خنده، پر از زندگی… و حالا باید بی‌پناه رهاش می‌کردیم.

چند روزی دور از خونه گذشت؛ روزهایی کش‌دار و پر از نگرانی. هر لحظه به این فکر می‌کردیم که وقتی برگردیم، چه چیزی از اون همه خاطره باقی مونده. بالاخره برگشتیم… اما چیزی که دیدیم، قلبمون رو فشرد.

شدت انفجار همه‌چیز رو به‌هم ریخته بود. شیشه‌ها یکی یکی شکسته و روی زمین پخش شده بودند، در و دیوار آسیب دیده بود و خونه‌ای که روزی مأمن آرامشمون بود، حالا ساکت و زخمی، شبیه یک ویرانه ایستاده بود. گرد و خاک همه‌جا رو گرفته بود و انگار حتی هوا هم بوی غم می‌داد.

همون لحظه، با دلی پر از ناامیدی درخواست کمک کردیم… اما چیزی که بعدش دیدیم، جرقه‌ای از امید رو دوباره توی دلمون روشن کرد.

نیروهای گروه جهادی خیلی زود خودشون رو رسوندن. بی‌هیچ ادعایی، بی‌هیچ چشم‌داشتی. نه سؤالی پرسیدن، نه مکثی کردن؛ فقط با نگاهی پر از مسئولیت و دل‌هایی سرشار از اخلاص، آستین بالا زدند.

یکی شیشه‌های شکسته رو جمع می‌کرد، یکی جارو می‌زد، یکی به ترمیم بخش‌های آسیب‌دیده مشغول بود. هرکدوم بی‌صدا، اما پرقدرت، تکه‌تکه خونه رو از دل ویرانی بیرون می‌کشیدند. حضورشون فقط کار کردن نبود؛ آرامشی بود که کم‌کم به دل‌های خسته‌مون برگشت، امیدی بود که دوباره نفس کشیدن رو برامون ممکن کرد.

دیروز فهمیدیم هنوز آدم‌هایی هستند که در سخت‌ترین شرایط، بی‌هیچ نام و نشانی کنار مردم می‌ایستند. کسانی که نه برای دیده شدن، بلکه برای دلِ مردم کار می‌کنند.

گروه‌های جهادی فقط خونه‌ها رو از نو نمی‌سازن… اون‌ها امید رو برمی‌گردونن، دل‌ها رو ترمیم می‌کنن و یادمون می‌اندازن که هنوز انسانیت زنده است.

✍️ الهام جمالوندی