ای خدایِ رحمان! این نوگل، در حالی به سوی تو پر کشید که هنوز بوی شیر مادر و آرامشِ آغوش می‌داد. دشمنان با این جنایتِ بی‌شرمانه، بار دیگر ماهیتِ ضدانسانی خود را به جهانیان نشان دادند؛ اما نمی‌دانند که تابوتِ کوچکِ زهرا، امروز بزرگ‌ترین سندِ رسوایی آنان و بلندترین فریادِ بیداریِ امت است.

✍🏻الهام جمالوندی

امروز آسمان تهران سنگین‌تر از همیشه است؛ گویی غمی به وسعت تاریخ بر شانه‌های این شهر سایه افکنده است. امروز مصلای تهران نه فقط میزبان یک تشییع، که شاهدِ بی‌صداترین و در عین حال رساترین فریادِ مظلومیت است. امروز، تابوتِ کوچک «زهرا محمدی گلپایگانی»، نوه‌ی ۱۴ ماهه‌ی رهبر انقلاب، بر دستان مردم به سوی ابدیت بدرقه می‌شود.

زهرا؛ نامی که از امروز در میان واژه‌های مرثیه و حماسه، به نوری از جنس اشک بدل خواهد شد. او که تنها ۱۴ ماه از طلوعش بر این جهان می‌گذشت، در نهم اسفند ۱۴۰۴، قربانیِ کینه و قساوتِ دشمنانی شد که در حملات ناجوانمردانه‌ی خود، حتی حریمِ یک کودکِ بی‌گناه را نیز ندیدند.

هنوز جوهرِ دعایِ خیرِ پدربزرگ، بر صفحاتِ آن قرآنِ هدیه شده خشک نشده بود. رهبری با دستانی پر از مهر، برای این «نوگلِ زیبا»، «عمرِ دراز و سعادتِ پایدار» از خداوند مسألت کرده بود؛ و چه سعادتی بالاتر از شهادت در راه خدا برای این طفلِ معصوم که هنوز طعمِ گسِ دنیا را نچشیده، راهِ میان‌برِ آسمان را یافت.

ای خدایِ رحمان! این نوگل، در حالی به سوی تو پر کشید که هنوز بوی شیر مادر و آرامشِ آغوش می‌داد. دشمنان با این جنایتِ بی‌شرمانه، بار دیگر ماهیتِ ضدانسانی خود را به جهانیان نشان دادند؛ اما نمی‌دانند که تابوتِ کوچکِ زهرا، امروز بزرگ‌ترین سندِ رسوایی آنان و بلندترین فریادِ بیداریِ امت است.

مردم در مصلا، نه تنها برای یک کودک، بلکه برایِ تداومِ راهی اشک می‌ریزند که ایستگاهِ آخرش، خونِ پاکِ مظلومان است. زهرا، که نامش با نامِ خدا در آغازِ زندگی‌اش گره خورده بود، اکنون با پیکری آغشته به خون، به دیدارِ حق می‌رود تا گواهی دهد بر ظلمی که بر این سرزمین رفته است.

زهرا جان! تو که هنوز کلامی بر لب نداشتی، امروز با سکوتِ تابوتِ کوچکت، قلب‌های جهانیان را تکان دادی. تو از میانِ آتش و دودِ حملاتِ ناجوانمردانه عبور کردی تا آرامشی ابدی بیابی؛ آرامشی که در پسِ این طوفانِ کینه، جایگاهی برایِ فرشتگان است.

در این لحظاتِ سنگین که کلمات در برابر شکوهِ این مصیبت کوچک می‌لغزند و گریه در برابر عظمت این شهادت، کم است، تنها می‌توان با التجا به خداوندِ رحمان، از او خواست که بر دل‌های پُر از خون و سوگ، آرامشی از جنسِ سعه‌ی صدرِ حضرت زینب (س) عطا کند.

خدای مهربان، خدای صبور…

در این روزی که قلب‌ها از اندوهِ رفتنِ این گلِ بی‌گناه می‌لرزد، از تو می‌خواهیم که به دل‌های داغدارِ خانواده‌ی عزیز، به دل‌های پُر از اشکِ مردم صبری عطا کنی که از کوه‌ها سخت‌تر و از ابرها وسیع‌تر باشد.

#باید_برخاست
#بدرقه_آقای_شهید_ایران
#ایلام_دروازه_عتبات_عالیات