تاریخ انتشار : دوشنبه 6 مرداد 1404 - 16:40
کد خبر : 23915

ایلام، نگین درخشان در دل ایران‌ جان/قدمگاه شهیدان، بستر لاله‌ها، آغوش بلوط‌ها/سرزمین واژگان عاشق و گام‌های زائران علمدار

ایلام، نگین درخشان در دل ایران‌ جان/قدمگاه شهیدان، بستر لاله‌ها، آغوش بلوط‌ها/سرزمین واژگان عاشق و گام‌های زائران علمدار
وقتی موسم بهاران می رسد ابر و باد و مه و خورشید دست به دست هم می دهند تا کوه و دشت و صحرا جامه نو بپوشند و خنکای نسیم بهاری تبسم را بر گونه مردمان ایران زمین بنشاند و پای کوبان در زیر این گنبد افلاک غلغله ای اندازند. در این کوهساران عجب بوی چوبر و آویشنی می آید.

این روزها سخن از ایران جان و ایلام است، البته ایلام ایران آنچنان حسن خداداد دارد که نیازی به آن نیست تا سر زلف سخن را به قلم شانه زنیم.

به آب و رنگ وخال و خط چه حاجت روی زیبا را نقاشی کنیم. ایلام دروازه ورودی به بهشت است آنجا که زایران کوی دوست با گرمای عشق به سالار شهیدان کربلا به جاده می زنند. وقتی موسم اربعین حسینی علیه السلام فرا می رسد ایرانی در ایلام است و جهانی در کربلا.

وقتی موسم بهاران می رسد ابر و باد و مه و خورشید دست به دست هم می دهند تا کوه و دشت و صحرا جامه نو بپوشند و خنکای نسیم بهاری تبسم را بر گونه مردمان ایران زمین بنشاند و پای کوبان در زیر این گنبد افلاک غلغله ای اندازند. در این کوهساران عجب بوی چوبر و آویشنی می آید.

وقتی پاییز می آید درختان هر روز یک رنگ عوض می کنند باید به تماشای شعر شاعران نشست و گوش به خش خش برگ داد. صد دانه یاقوت شیروان و رایحه برنج عنبر بو و شمشیری چون آوایی از دوردست رهگذران را فرا می خواند که جای تماشا اینجاست.

وقتی زمین به سفیدی برف می زند قلارنگ و مانشت بسان زاغکی می مانند که نیمی به سفیدی و نیمی به سیاهی می زند گویی هم قلارنگ می خواهد قار قار کند و هم مانشت کوه سودای آن را دارد که زیبایی های رنگارنگ خود از چویر و آویشن تا پونه و بلوط ون را آشکار کند.

وقتی سیمره ناله سر می دهد گویی تا فراخنای تاریخ می رود سوزها و سور ها را باید از مردمان کنار رود شنید که کمانچه ها مددکارشان می شود.

این بانگ نای سورنا و دهل گاهی روایتگر غم هجران چمری می شوند و گاهی اشتیاق وصل را با چوبی ها. حکایت چاینه سرایان خود چیز دیگر است همانگونه که آوای هوره از پس هزاره ها به گوش می رسد و از زبان تنها درختان مانده بر کوهساران با یکتا دلی خویش شوق عاشقی را باز می گویند.

موسم پنج شنبه آخر سال و عرفات و وادی خاموشان می شود بویی از نان فطیر و شیر برنج یاد از یاران رفته می کند و آتشی که به یاد اموات آگر نوروزیش می خوانند که اجاق و وجاخ این خانه همچنان روشن است.

وقتی سخن از رقص واژگان است گویی هر واژه ایلامی قدمتی به بلندای تاریخ اساطیری دارد همچنانکه وجب به وجب این خاک محل خون های پاک به زمین ریخته ای است. چه زیباست ایلام این قدمگاه شهیدان و دیار لاله های واژگون و بلوط های سرخ و قدمگاه زایران علمدار بی دست و سالار بی سر کربلا. به تماشا سوگند و به آغاز کلام زیبایی های ایلام خود حکایت دیگر است چون ایلام ایران و ایران جان خود چیز دیگر است.

✍️محمد رستمی

برچسب ها :

ناموجود
ارسال نظر شما
مجموع نظرات : 0 در انتظار بررسی : 0 انتشار یافته : ۰
  • نظرات ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط مدیران سایت منتشر خواهد شد.
  • نظراتی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • نظراتی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نخواهد شد.