این روزها حال و هوای خیابونها یه حالِ عجیبیه… یه حسِ زنده بودن، یه حسِ کنار هم بودن… انگار دلِ همه مردم یه جا جمع شده.
شب که میشه، خیابونها فقط یه مسیر عبور نیستن؛ میشن یه قرار بزرگ… یه قرارِ عاشقانه با ایران.
از همون نوزاد کوچولویی که توی آغوش مادرشه و شاید هنوز هیچی از دنیا نمیفهمه، تا پیرمرد و پیرزنی که سالها تلخی و شیرینی این خاک رو دیدن… همه اومدن… همه هستن…
یکی با صدای بلند شعار میده، یکی فقط ساکت ایستاده و اشک توی چشماش جمع شده، یکی پرچم دستشه، یکی دست بچهشو محکم گرفته…
اما تهِ دلِ همه یه چیز مشترکه: «ایران… امنیت… اقتدار…»
این حضور فقط یه جمع شدن ساده نیست؛ یه پیامه… یه دلگرمیه برای همدیگه، برای اونایی که دارن از این کشور دفاع میکنن، برای اونایی که شب و روز نمیشناسن تا ما آروم باشیم…
مردم نشون دادن که وقتی پای کشور وسط باشه، سن و سال معنی نداره… خستگی معنی نداره…
همه میشن یه صدا، یه دل، یه نفس… این شبها، خیابونها فقط خیابون نیستن… میشن قلبِ تپندهی ایران…
✍️ وحید جمالوندی

